تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

آدم مهربانی نیستم ولی به قول دوستی خوب سرویس می دهم و متاسفانه ناخوداگاه این خصوصیت در خصوص مردان اطرافم که کمی بیشتر بهشان نزدیک میشوم چند برابر می شود.

 ناخوداگاه مچ خودم را می گیرم وقتی دارم مثل مادری که دنبال پسر بچه تخسش راه می رود و بریز و بپاش هایش را جمع می کند...

در مقابل این مردها یکهو می شوم دایه مهربانتر از مادر و کارهایی می کنم که شاید هیچ وقت برای خودم انجام نداده ام ....

جالب اینجاست که اغلب مردان بزرگی هستند و موفق در دنیای کسب و کار ولی انگار در کنارشان قرار می گیرم تا تر و خشکشان کنم ....

و اینکه حواسم باشد که اینگونه رفتار نکنم بسیار انرژی بر است. حس مادرانه من نسبت به مردان اطرافم انکار ناپذیر است  و باید تعدیل شود چون اینگونه باعث سوتفاهم های غریبی در اطرافیان می شود و صد البته اگر کمی بی جنبگی در آنها وجود داشته باشد متوقع و پررو خواهند شد...

اوایل این حس را با عشق اشتباه می گرفتم و فکر می کردم من عاشق او هستم که اینگونه حواسم به اوست ولی این عشق نیست فقط یک استعداد خدادادی است که باید در مسیر درست هدایتش کنم تا در جای درست صرف شود.

از تبعات بی رویه عمل کردن در این مورد آن است که این حرکت تا یک جایی بدون توقع انجام می شود و بعد کم کم بسته به نوع رابطه پای حساب و کتاب به ذهنم باز می شود و انجاست که تازه مصیبت آغاز می شود.

این خصوصیتی است که تابحال کاملا ناخوداگاه بوده و به تازگی کشفش کردم و باید هدایت شده و به همین خاطر باید بیشتر بررسی  شود.

۱۳٩٠/٧/۱٩ | ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir