تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

کار جدید در مقایسه با شرکت قبلی مثل اتاق انتظار مطب دکتر است در مقایسه با بخش اورزانس

هجم کار یک دهم است و البته محیطش هم کاملا متفاوت و همکاران هم بی حاشیه و بی دردسر

برای من که روزهای آخر شرکت قبلی هر صبح باید با گرز و جوشن می رفتم حالا اینجا انگار سواحل هونولولو است که باید تو افتاب دراز بکشی و چشم هایت را ببندی...

البته می دانم که خلق و خوی من آرامش پذیر نیست ولی از آنجایی که به زعم خودم هنوز دوران نقاهت را طی می کنم نمی توانم خیلی قضاوت کنم.

اما مساله ای که وجود دارد شیوه کار کردن من است.

به خاطر کمال گرایی همیشه همه چیز را بی عیب و نقص می خواهم و همین باعث می شور که از لیوان های چای نیم خورده روی میز منشی تا جای پارک مشتری ذهنم را مشغول کند و ناخودآگاه ببینم که دارم ظرف می شورم یا با سرایدار افغانی چک و چونه می زنم.

کارهایی که به من ربطی ندارد ولی انجامشان انرزی می گیرد ، انجام ندادنشان حرص و جوش به همراه دارد.

توی شرکت جدید رسما خودم را غل و زنجیر کرده ام تا کارهای اضافه انجام ندهم.

مورد بعدی سرعت کار است. کلا چون آدم فرزی هستم کاری را که دیگری در ۴ ساعت انجام می دهد من یک ساعته انجام می دهم ولی اینجا سعی می کنم تا حداقل ۳ ساعت بعد از درخواست مدیریت تحویل دهم نه به کندی دیگران و نه به سرعت عادی خودم که اینهم کار سختی است و همش فکر می کنم کم کاری می کنم و از کم فروشانم....

خلاصه درگیری های ذهنی در محیط جدید کم نیست ، همش فکر می کنم اگر توانایی های من را بدانند ، عمکرد کندم را ببینند چه فکر می کنند...

بعد برمی گردم به نظریه داده ها و ستاده ها که می گوید این دو باید باهم برابری کنند تا رضایت شغلی حاصل گردد.

به هر حال هنوز به این کار دل نبسته ام و به همین خاطر سعی می کنم خیلی ذهنم از خود کار با چیز دیگری درگیر نشود تا زخم های گذشته التیام پیدا کند و دوباره راست بایستم

۱۳٩٢/٦/۱٩ | ۱:۱٥ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir