تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

پایم را که از شرکت بیرون می گذارم فکر و خیالها مثل پشه های مناطق حاره دورم می چرخند.

یک روز تلفن می زنم به یکی تا فرار کنم.

یک روز یک سخنرانی تفکر بر انگیز گوش می دهم

یک روز دیگر شاهنامه گوش می دهم

خلاصه سعی می کنم سرم را به چیزهایی گرم کنم که شنیدنشان دقت می خواهد.

بعضی وقت ها راجع به حقوق آخر ماه فکر می کنم که خیلی با دریافتی چند ماه گذشته ام تفاوت دارد.

منکه چند ماه گذشته را با چندرغاز سر کردم ، حالا با 15درصدی که از این پول برای خرج کودک درونم کنار می گذارم چه کارها که نمی توانم بکنم.

بعد سعی می کنم که بهش نزدیک تر شوم تا ببینم چه چیز خوشحالش می کند.

کودک درون من و افرودیت درونم سایه های تاریک وجودم هستند. باید بیشتر بهشون برسم.

لیست خرید ضروریات را مرور می کنم اما

هر روز پشت شیشه عروسک فروشی با یک عروسک اسب آبی مهربون احوالپرسی می کنم.

دامن جین کوتاهی که پشت ویترین مغازه لباس فروشی است را در تنم مجسم می کنم درست است که اگر بخرمش شاید یک یا دوبار بپوشم چون موقعیتش پیش نمی اید اما شاید برای افرودیتم لازم باشد کمی دامن بپوشم!

لباس زیر نو را هم نباید از قلم بیندازم.

کتاب هم که جزو لاینفک سبد خرید ماهانه است.

بعد یادم می آید هنوز کلی پول برای لوازم التحریر بچه های خیریه کم داریم.

اما آنهم حساب جدای خودش را دارد.

به هر حال پول آخر ماه محرک خوبی شده برایم این روزها

۱۳٩٢/٦/۱٧ | ٧:٤٧ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir