تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

از جلسه که بیرون آمدیم ، قدم زنان تا دم ماشینش رفتیم ، و در مورد دستاورد های جلسه صحبت کردیم  وقتی به ماشین رسیدم پیشنهاد داد که تا ماشینم که یک کوچه پایینتر بود برساندم  دخترک ، همکار قدیمیش نیز همراهمان بود . شاید به احترام سن و سال رفت و عقب نشست ومن جلو ....

تجربه عجیبی بود ، سالها بود که این اتفاق نیفتاده بود . سالهاست که دیوار ضخیمی دور خودم کشیده ام و جز تعدادی دوست مونث و معدودی از همسرانشان راه به درون این دیوار نبرده اند .  و مدت هاست که که به خاطر مشغله فراوانمان ارتباطاتم کم شده است . مردانی که در این دایره حضور دارند مانند برادران دلسوزی همه جا پشتم هستند و شاید از مردان خانواده ام نزدیک تر ولی پریشب متوجه شدم چقدر حضور مردانه زندگیم کمرنگ شده است .

متوجه شدم که او نیز می تواند یکی باشد مثل آنهایی که اینور دیوارند فارغ از پیچیدگی های عاطفی ...

متوجه شدم  که حضور مردانی که دغدغه عاطفی بینمان نباشد چقدر آرام ترم می کند فقط باید بتوانند تا از این سد عبور کنند....

و او آدم باهوش و زیرکی است که  می داند چگونه از این سد عبور کند  ولی  چیزی را که نمی داند قطر زیاد این دیوار است .

کاش بتوانم مدیریت بهتری روی احساسم داشته باشم ودچار عشق فردیش نشوم ....

 

۱۳٩٠/٧/۱۳ | ۱:٢٩ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir