تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

حرف برای گفتن زیاد است و عجیب اینکه نوشتن روی کاغذ ارضایم نمی کند.

 وقتی روی کاغذ می نویسم انگار حس هایم را حبس می کنم در نسوج کاغذ.

حس خفگی بهم می دهد نوشتن با قلم

 عجیب است این حس برای منی که سالها می نوشتم و ده ها دفتر دستنوشته دارم.

انگار تایپ کلمات و انتشارشان در این فضای مجازی مانند فریادی بلند در دل شب سبکم می کند.

 مثل سپردن به دست باد...

عجیب است که در دریای محبت آدمیان ارزشمندی غرقم و دلم هوای انسان های بی محبتی را می کند که ترکشان کردم.

این است قدر ناشناسی ادمی زاد

 می فهمم که روحم بیمار است و خسته

کوچک ترین جرعه محبت و لبخندی مانند آبی در کویر دلم فرو می رود و هنوز راه زیادی مانده تا سیراب شدن.

دوستانم اما سنگ تمام می گذارند با بذل عشق

به همه وعده می دهم که  فردا به خانه شان خواهم رفت و مفصل صحبت می کنیم.

اما فردا که می شود تنهایی و غم دست و پایم را می بندد و سعی می کنم در خلوت و سکوت تحلیل کنم آنچه گذشت را...

بعد به زور می ایند تا از این غار بیرونم بکشند و نور را بر دل تیره ام بتابانند.

و کمی بعد تر نیایش های شبانه وخلوت های لطیف با خدا

شکر

۱۳٩٢/٥/۱٦ | ٩:۳٠ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir