تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

به نوعی در حال مستقل شدنم .

جدا شدن از پدر و مادر ...

اتفاقی که شاید باید سالها پیش میفتد ولی در آن زمان وجود مردی برای بردن من ازین خانه لازم بود  . اما حالا خودشان اعلام امادگی کردند که برو

واحد کوچکی در همان ساختمان شاید خیلی دور از آنها نباشد ولی اینجوری شاید قدمی باشد برای تجربه استقلال و جدی شدن زندگی.

دلم می خواهد خانه کوچکم مامنی باشد برایم ولی این روزها آنقدر گیجم و البته بی پول که نمی توانم هیچ تصمیمی بگیرم .

اما ته ناخودآگاهم می ترسم این حرکت باعث شود تنهاییم چند برابر شود و تصمیم های مسخره بگیرم .

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۸ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ توسط نظرات ()


Design By : Pichak