تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

درددلهایش که تمام شد گفت سبک شدم نمی توانستم اینها را به دیگری بگویم. چه خوب که هستی ، هر وقت با تو حرف می زنم بعدش انگار آرامبخش خورده ام و مشکلات رنگ می بازند و یادم می رود چی شد و چی بود.

....

پیامک داده حالم خیلی بد است نمی توانم با کسی صحبت کنم ولی تو همیشه برایم امن بودی ، دعایم کن.

....

توی نامه اش نوشته بود حضورت باعث شادی جمع می شود و هر وقت وارد می شوی انگار جمع گرمتر شده و باعث آرامش من هستی.

....

حرفهایی از این دست برایم تازگی ندارد و هیچ وقت جدیشان نمی گیریم چرا که فکر می کنم به دلیل  وجود مهربان خودشان است که اینگونه مرا می بینند.

اما وقتی در مدت کمی از خواهرم ، یار دبستانی و دوستی که سالهاست از او بی خبرم ، چنین بازخوردی داشتم فکر کردم که باید تامل کرد.

نمی توانم بی تفاوت از کنار این موضوع رد شوم.

اگر اینچنین است چرا خودم این حس را ندارم و اینقدر بی قرارم.

چرا همکارانم بهم القا می کنند که من موجودی افسرده و عصبی هستم.

درست است که بیشترین زمانم را با آنها می گذرانم ولی تقریبا هر روز خواهر و یار قدیمی را هم می دیدم و ساعاتی باهم بودیم.

کدام یک من واقعی است؟

آیا این رفتار همکارانم است که چنین برخوردی را برمی تابد؟

یا این خلوص و آرامش دیگرانی است که تعدادشان هم کم نیست و مرا موجب آرامش و مهر می یابند؟

می دانم که قلب مهربانی دارم و می توانم بی دریغ عشق بورزم و این توانایی است که خیلی ها از آن بی بهره هستند.

ولی این چون جزئی از ذات من است نمی بینمش. همانطور که می دانم چشمانم روشن است .

اما اگر این موهبت را باور کنم چگونه باید از ان به طریق اصلح بهره ببرم؟

اگر باورش کنم نکند مغرور شوم و بدتر از بین ببرمش؟

این موهبت ارزشمندی است و می دانم بسیاری از افراد به آن نیاز دارند ولی چگونه به کارش بگیرم وقتی که اینقدر خود را ضعیف و بی قرار احساس می کنم و افرادی که هر روز و برای ساعات متوالی مرا می بینند چنین بازخوردی ندارند.

آیا باید باورش کنم؟

کدام یک من واقعی است؟

گرچه می دانم عملکردم در محل کار تابع رفتار دیگران است ولی دلیل نمی شود که نظر ده ها نفر  را ندید بگیرم تا این چند نفر را باور کنم.

۱۳٩٢/٥/۳ | ٩:٤٥ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir