تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

سالهاست که می دانم برای رشد و فرایند فردیت باید اعمال را مونیتور کرد و روزانه مروری بر انچه انجام داده ام داشته باشم.

البته در اجرایش کوتاهی کردم و فقط زمانی که به مشکل برمی خوردم از اول ا آخر فرایند را مرور می کردم تا ضعف و قدرت هایم را در عملکرد روزانه درک کنم.

این روزها اما ، روی افکارم متمرکزم.

از صبح تا شب به چه فکر می کنم؟

چه چیز ذهنم را مشغول می کند؟

آیا روزمرگی است و افکار کی چیکار کرد؟

یا کشف و خلق و آفرینندگی؟

ذهن ما توان اعجاز دارد اما چه استفاده ای از آن می کنیم...

مثل این گوشی های موبایل که هزارجور امکان دارد ولی فقط از آن برای صحبت استفاده می کنیم.

دوستی دارم که هربار می بینمش راه حلی جدید برای زمینه شغلیش دارد.

دیگری هربار از نکات ریزی صحبت می کند که از چشم خیلی ها پنهان است.

یعنی این افراد دغدغه ای فراتر از چه خورم صیف و چه پوشم شتا دارند...

البته می دانم که هردو افرادی هستند که پشتیبانانی قوی دارند برای تسهیل امر زندگی

اما من هم به عنوان کسی که ذهنی آماده دارد چقدر از آن استفاده می کنم ؟

نتیجه چندان امیدوار کننده نبود.

به طور متوسط ذهن من مشغول آیتم های زیر است:

  • زمانبندی و برنامه ریزی برای انجام کارهای از پیش تعیین شده
  • غذا و ترکیب مواد اولیه به طور خلاقانه
  • ارتباطم با آدم ها
  • خودم و عملکردم
  • پروژه های کاری
  • تحسین زیبایی ها
  • و رفتار دیگران نسبت به خودم

وقتی به این فکر کردم که چرا دغدغه های بزرگ ندارم متوجه شدم از همان اوان کودکی موجود کنجکاوی نبودم و هیچ وقت سئوالات بنیادی در باره خدا و تولید مثل و ... نداشتم و برایم اهمیت نداشت از کجا امده ام یا خدا چه خصوصیاتی دارد.

بیشتر از جنس خلق بود افکارم

حتی در همان زمان فکر ساختن و آفرینش بودم و نه رمزگشایی

حالا شاید بتوانم با توجه به این خصوصیت، مسیر پیش رو را بهتر بروم.

۱۳٩٢/٤/۱٧ | ۱:٤٩ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir