تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

عجیب تغییر کرده ام.

بعد سفر مشهد این تغییرات را کاملا حس می کنم.

آدمی که پنجشنبه گذشته سوار هواپیما شد و رفت با کسی که این پنجشنبه نشسته و می نویسد کلی توفیر دارد.

ساکت شده ام

یک جورایی بی نیاز از آدم ها

شلوغیشان را تاب نمیاورم و خلوت را بیشتر می پسندم.

اما فراری نیستم از آدمها...

تنها بی نیازم به آنچه من را به آنان وابسته می کرد.

خواستی ندارم ازشان

دیگر از دوست قدیمی طلب عشق ندارم...

از همکاران احترام انتظار ندارم...

حتی از دوستان صمیمی طلب سنگ صبوری ندارم...

خودم با تنهایی خودم خوشحالم

انگار رفته ام به عمق وجود

عجیب است که این تغییر در نگاهم کاملا مشهود است.

این روزها زیاد می شنوم که چقدر نگاهت عجیب شده است.

چقدر نافذتر شده و چقدر عمیق تر

حس و حال خوبی است

دریافت هایم بیشتر شده است و این خوب است اگرچه بهش عادت ندارم.

سکوت درونیم را دوست دارم.

۱۳٩٢/٤/۱۳ | ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir