تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

طبیعت همیشه برایم منبع الهام بوده است.

در آستانه تابستان به گردش فصول و سیر طبیعی درختان می اندیشیدم.

بهار آغاز رویش است.

شکوفه هایی که می شکفند و به میوه تبدیل می شوند.

تابستان زمان پختگی و برداشت است.

میوه هایی که می رسند و برای بهره برداری آماده می شوند.

پائیز اما ، انگار فصل کش و قوس است.

طبیعت خود را می تکاند و انچه به پایان رسیده را حذف می کند.

و زمستان

سکوتی مطلق و آرامشی عمیق...

شاید زندگی انسان نیز باید اینگونه باشد.

مجالی برای رویش

روزگاری برای بهره برداری و دیدن نتیجه

زمانی برای حذف زوائد

و چند صباحی سکوت و خلوت زمستانی

شاید در بازه کلی عمر این امر اتفاق میفتد ولی فکر می کنم در هر مقطعی شاید هفتگی و حتی روزانه چنین گردشی لازم است و هر 4 مرحله را باید تجربه کرد.

تجربه هر مرحله به انسان قدرت قدم گذاشتن به مرتبه ای دیگر را می دهد.

گاهی ما آنقدر غرق در کار و تلاش می شویم که فراموش می کنیم که زندگیمان پر شده است از زوائدی که باید حذف شود.

و یک روز در میان تمام آن زوائد از کار میفتیم و نمی توانیم از زیر خروارها آشغال و پسماندی که انباشته شده اند بیرون بیائیم.

شاید در هفته باید روزگاری بهاری داشته باشیم با شور و رویش

در هر هفته باید فرایندی را به مرحله پختگی و ثمره دهی برسانیم

و هر هفته زمانی را برای برگریزان و خلوت کردن دور و برمان اختصاص دهیم.

و هر هفته وقتی را بگذاریم تا برف سکوت بر سرمان بنشیند و ریشه هایمان را برای رویش مجدد سیراب کند.

گاهی باید مثل درخت زندگی کرد.

۱۳٩٢/٤/۱ | ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir