تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

از این نوع شادی کردن بدم می آید...

قفل شدن خیابان ها

بوق های ممتد

نعره های هیستریک....

رقص و شادی را قبول دارم ...

خواندن سرودهای دسته جمعی  و وحدتی پیش میاورد که دوست دارم.

اما مسخره کردن و استهزا را نمی پسندم.

یادم میاید برای اولین بار در زندگیم سر بازی ایران و استرالیا چنین شوری را تجربه کردم.

دلنشین بود وقتی شیرینی فروش محل کلی شیرینی پخش کرد و گل فروش به همه یک شاخه گل داد.

پایکوبی و شادمانی همه برایم جذاب بود.

اما دیروز را دوست نداشتم.

زمانی که زن حامله ای توی ترافیک گیر کرده بود و گرمازده شده بود شوهرش نتوانست لیوانی آب گیر بیاورد چرا که کسانی که دم در خانه ای ایستاده بودند به او اجازه ندادند از شیر حیاط آب برای همسرش ببرد و بهش آدرس بقالی دوتا خیابان پائینتر را دادند.حتما توجیهی برای خودشان داشتند ولی عجیب دلم گرفت.

دوست ندارم شادی من به قیمت عذاب دیگری تمام شود.

رقص و پایکوبی در گلوگاه های شهر را نمی پسندم.

دلم می سوزد که اینقدر تحت فشار هستیم که اینگونه هیستریک عمل می کنیم.

هرچه فکر می کردم می دیدم شادی جمعی را بلد نیستیم.

کاش می توانستیم درست تر عمل کنیم.

۱۳٩٢/۳/٢٩ | ٢:٤٠ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir