تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

از صبح بی قرار بودم...

می گفتم می خواهم رای بدهم و همه می خندیدند.

یکی پرسید چرا؟

گفتم من حق رای دارم و می خواهم از این اندک حقی که در کشور رو به اضمحلالم دارم استفاده کنم .

دیگری گفت چه سود؟

گفتم من باید وظیفه خودم را انجام دهم به حرمت تمام فریاد هایی که زنان نسل گذشته زده اند تا این حق را بدست بیاورند و بتوانند در سرنوشت جامعه نقش داشته باشند حتی اگر این جریان را گروهی به نفع خود بچرخانند تا کسی بیاید که به مادران تمام وقت اعتقاد دارد و دوباره برگردیم به همان 100 سال پیش و خانه نشینی ...

ساعت 6 راه افتادم

دیدند جدی است قضیه

مرا تا دم حوزه شلوغ رساندندو یک ساعتی منتظرم شدند.

وقتی سوار ماشین شدم گفتم من به سهم خودم شرمنده تمام نسل های آینده هستم که در زمانی زیسته ام که عهدنامه ترکمن چای و گلستان که زمانی ننگین می خواندیمش در برابر بازی های سیاسی این دوران اشتباه کودکانه ای بیش نیستند.

باقی شب را با درد به وضعیت روزهای پیش رو فکر کردیم.

به شرکت هایی که بسته خواهند شد ...

به زنهایی که خانه نشین می شوند...

به بیمارانی که دارویی ندارند...

و

به کشوری که تمام شد مگر...

۱۳٩٢/۳/٢٥ | ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir