تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

نسیم گرمی از پنجره ماشین به صورتم می خورد ...

چشمم را از چراغ همیشه قرمز راهنمایی ، به درختهای کنار خیابان می دوزم.

برگهای درختان زرد شده اند و با نسیم به زمین می ریزند.

لحظه ای سردرگم می شوم.

زمان را گم کرده ام.

تابستان است؟ پاپیز است؟

هوا مانند آخر تابستان است و برگهای خزان زده خبر از شروع پائیز می دهند.

ولی کی تابستان آمد و گذشت ؟

بهار کی تمام شد؟

نمی فهمم.

به شرکت که رسیدم اولین سئوالم این بود که الان چه برجی هستیم؟

همه متعجب نگاهم می کنند

حالم را می پرسند

در جواب می گویم یکی تاریخ را به من بگوید.!

می شنوم 21 خرداد و آرام می گیرم.

۱۳٩٢/۳/٢۱ | ۳:٢٤ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir