تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

از به بهانه ای کوچک دورهم بودیم...

این دورهم بودن ها در این وانفسای شلوغی و کار دلگرم کننده است..

دلم اما گرفت.

وقتی به نیم رخ خسته اش نگاه می کردم و پوستش را که کدر و بی طراوت شده از نزدیک می دیدم، قلبم فشرده می شد.

4 ماهی است که به خانه پدرش برگشته و بعد از 6 سال استقلال این یعنی فشاری که کمر می شکند.

به سختی می گفت و می خندید ولی نه از ته دل...

دیگری زنی کامل شده ...

او هم خسته بود ولی شاداب بود.

کار، درس ، همسرداری خسته اش کرده بود ولی دیروز فهمیدم عجیب بزرگ شده است.

کاملا از ان دختر تپل سالها پیش فاصله گرفته و زنی کارامد شده ...

و کوچکترینمان

می دانم که او نیز تحت فشار است و می دانم که عجیب می کوشد تا شرایطش را عوض کند و یا حداقل خودش را با آن وفق بدهد و بر ان مسلط شود.

او نیز می گفت و می خندید اما می ترسم که او هم در این روزگار سرد ، سرد شود و تلخ...

جای پسرخاله خالی بود اما.

دیشب اما خوش گذشت...

 

۱۳٩٢/۳/۱٥ | ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir