تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

اما یک لحظه هایی هست که فقط باید دونفره باشند ...

یک لحظه هایی که تمام مزه اش منوط به حضور یک نفر دیگر است ...

مثل امشب که حضورت اینهمه کم بود....

به بهانه عروسی همکاری دستی به سر و روی کشیده و لباسی شکیل و اراسته ....

در تمام مدت راه و حتی لحظات شاد عروسی گویا چیزی کم بود ...

همه چیز خوب بود ولی یک حس خوب غایب بود...

حس خوب ستایش شدن ...

نگاهی را که در آن لباس و آرایش می ستایدت کم داشتم ...

اون موقع که از پشت میز آرایش بلند میشی و دنبال کفش هایت می گردی و حرص و جوش می خوری که دیر شد ، یکهو سرت را بلند می کنی و چشم تو چشمش می شوی و می بینی با لبخند نگاهت می کند و زیر لب می گوید چقدر خوشگل تر شدی ...

و امشب من این حس را کم داشتم ....

و باز این شب ها به حضورت نیاز دارم ، حیف که دیگر تجسم بیرونی برایت ندارم ....

۱۳٩٠/٦/۱٦ | ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir