تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

وقتی تو یک خانواده ای زندگی می کنی که میانگین سنیش 50 سال است ، با 36 سال سن هنوز یک بچه محسوب می شوی...

وقتی که به لطف خدا همه بزرگان قوم سرحال و سرزنده هستند و امور خانواده را رتق و فتق می کنند جایی برای اظهار نظر توی 36 ساله نمی ماند...

هرچقدر هم که دنیا عوض شده باشد و عمه خانم 85 ساله و دایی جان 74 ساله از تکنولوژی سر در نیاورند، باز هم تو با 36 سال سن یک فرد بی تجربه هستی و راه و چاه را نمی شناسی....

خیلی وقت بود که می فهمیدم در روابط اجتماعیم خللی هست. به هرکس که کوچکتر از من بود به چشم یک بچه بی تجربه نگاه می کردم و برایم عجیب بود که این فسقلی های دهه شصتی چه ادعاهای عجیب و غریبی دارند.

نمی توانستم بفهمم که یک پسر متولد 64 چه جوری به خودش اجازه می دهد اینگونه با اعتماد به نفس ادعا کند که از مسائل سردر میاورد...

بعد که یک روز بای کی از این دوستان بیشتر صحبت کردم متوجه تفاوت خانواده ها شدم. پدر او همسن برادر بزرگ من بود و مادر بزرگش همسال مادرم. و صد البته خیل عظیمی از بچه های ریز و درشت نسل بعد از او..

بنابراین او با 27 سال سن یک فرد در میانه نسل خانواده محسوب می شود و برای خیلی ها بزرگسال و صاحب نظر است.

بعد  متوجه شدم که این مساله ریشه در خانواده کهنسال من دارد که همه افرادش یک پا مدیر و برنامه ریز هستند و مقتدرانه کار ها را پیش می برند.

زندگی در چنین خانواده ای مزایا و معایب خاص خودش را دارد و مطمئنم که مزایایش بیشتر از معایبش است.

۱۳٩٢/۳/۱٠ | ۱:٢٥ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir