تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

لیوان بلوری که پر یخ شد تا نصفه عرق بهارنارنج را توش خالی کردم....

آب ریختم سرش و بو کشیدم....

خنکای یخ ها و بوی بهارنارنج نوازشم کرد...

به اتاق نشیمن امدم و روی کوسن های رنگی رنگی ولو شدم...

زیر نور ماه...

اولین قلپ را که خوردم سر را بلند کردم و چشم در چشم ماه 13 رجب گفتم: باز هم من و تو....

و به تمام باهم بودنمان فکر کردم.

۱۳٩٢/۳/٤ | ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir