تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

یک لیست بلند بالا تهیه کرده بودم از نویسندگانی که می خواهم کتاب هایشان را بخوانم وقتی برای اولین بار در عمرم نتوانستم برم نمایشگاه کتاب، در آخرین لحظات تخفیف شهرکتاب رفتم و کتاب های فریبا وفی را گرفتم....

اعتراف می کنم که این عکس و جلدهای رنگی رنگی کار ابراهیم حقیقی در انتخابم بی تاثیر نبود...

هرچند که به قول انگلیسی ها کتاب را نباید از جلدش قضاوت کرد...

جسته گریخته تو وبلاگ ها و جاهای مختلف پاراگرافهایی از نوشته هایش را خوانده بودم و بعدتر هم جایزه هایی که پشت کتاب ها لیست شده بود....

اما راستش را بخواهید، تلخی زنان قصه ها آزارم داد ...

شاید اگر حال و هوایی متفاوت تر داشتم بیشتر از آنها لذت می بردم ولی حال این روزهایم نیازمند فضایی امیدوارکننده تر و کمی شیرین تر است شاید مثل داستان های زویا پیرزاد که غمگین ترین و تلخ ترینشان نیز بارقه ای از امید را بهم تزریق می کرد....

حالا کتاب های رنگی رنگی را بدون توجه به محتواش کنار تخت چیده ام و سعی می کنم لذت ببرم....

۱۳٩٢/٢/٢٥ | ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir