تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

هر وقت بحث از تجرد و تنهایی می شود خیل عظیم دختران مجرد اطرافم جلوی چشمم می آید ...

چند وقت پیش وقتی داشتم با همکارانم تو سر و کله هم می زدیم و به جانشان غر می زدم متوجه شدم که این دوتا پسر شاخ شمشاد که دوطرفمن می نشینند و هرکدام یک سر مثلث غیر رسمی شرکت را تشکیل می دهیم بدتر از خودم یکه و یالغوز برای خودشان زندگی می کنند.

البته این نکته ای نبود که تازه فهمیده باشم ولی  موضوعی بود که هیچ وقت بهش دقت نکرده بودم و این دو گل پسر که یکی دوسال از من بزرگتر است و دیگری دوسال کوچکتر هر دو در بدر دنبال همراه و همدلی می گردند که روشنایی زندگیشان باشد.

البته هردویشان یک چند ماهی است که با دوست دخترها کات کرده اند و من در جریان بودم ولی به این موضوع فکر نکرده بودم که آن دعواها و دلشکستگی های چند ماه پیش به معنای فراغ بال این روزهاست....

بعد شروع کردم تک تک دختران دور و بر را بررسی کردن و متوجه شدم که شکر خدا هیچ کدام به درد این دو تا نمی خورند و اختلاف های ارزشی و بنیادی دارند.

بعدترش شروع کردم به دلسوزی...

خلاصه تمام درد و مشکلات خودم را به بهانه آنها فرافکنی کردم و براشون غصه خوردم.

حالا ما سه تا کار را بهانه کرده ایم برای فراموش کردن خلا های زندگی...

گاه ( یعنی هر روز) مثل خروس جنگی بهم می پریم  و گاه مثل کوه پشت هم در میاییم ....

ولی مهم این است که حالا در تصور من از دنیای تجرد و تنهایی خللی وارد شده و آن این است که این منحصر به دختران نیست و پسرانی هستند که از این موضوع رنج می برند!!!!

۱۳٩٢/٢/٢۳ | ۳:٥٧ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir