تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

نمی توانم در برابر وسوسه رفتن به نمایشگاه کتاب مقاومت کنم.

نوستالژیش بسیار قوی تر از آن است که اجازه بدهم یک سال بی نمایشگاه کتاب سر شود هر چقدر هم خودم را با جیره ماهی یک کتاب محدود کرده باشم .

نمایشگاه کتاب سالهای اخیر برایم در حد آن گذشت که یک سر بزنم به ناشرانی که همیشه کتایهای دوست داشتنی دارند و مستقیم بروم از لیست کتاب هایی که قبلا اماده کرده ام خرید کنم و صد البته نگاهی گذرا به بقیه ....

اعتراف می کنم که نشر مرکز را بیشتر از کتاب های خوبش به خاطر آن آقای خوش قیافه ای می روم که توی کتابفروشی فاطمی هست....

نشر قدیانی به خاطر کودک درونی که شبهای سختی پیش رو دارد...

نشر چشمه ،ثالث، نی و قطره به خاطر کتابهایی که حس خوبی بهم می دهند...

نشر ققنوس شاید به خاطر کتابهایی که حس زنانه دارند...

نگار و بهار برای بیدار کردن حس نمایشگاه آبرنگ و چاپ کارها....

و حتما سری به انبوه یاسهای پشت شبستان خواهم زد

۱۳٩٢/٢/۱٩ | ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir