تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

ساعت هفت صبح است و آراسته و مرتب توی ترافیک پشت فرمان نشسته ام و به پنجره خانه های اطراف نگاه می کنم.

سعی می کنم تصور کنم که پشت این پنجره ها چه قصه ای روایت می شود.

به زن خانه داری فکر می کنم که پشت پنجره ای با پرده های کلفت زرشکی هنوز در تخت خود و لایه های عمیق خواب است.

دو سه ساعتی دیگر بیدار می شود و زمانی که من در شرکت برای ناهار لحظه شماری می کنم او ظرف های صبحانه را می شورد و برای رفتن به خرید آماده می شود و شاید هم چند تا تلفن بزند و ....

.......................

ساعت 11 صبح کش و قوسی به بدنم می دهم و چشم هایم را باز می کنم. کارهای پیش رو را مرور می کنم. ناهار با دوستی و افتتاحیه نمایشگاه دوست دیگری و صد البته مرتب کردن خانه برای میهمانی شب.

یک سری باید دنبال پارچه و خیاط بروم برای لباس تابستانی و....

....................

این روزها اما زندگیم تلفیقی از دو سناریوی بالا است . گاهی در نقش یک زن خانه دار فرو می روم و گاه در جلد یک فرد اهل کسب و کار ....

اینهم خودش سبکی است.

۱۳٩٢/٢/۱٧ | ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir