تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

پسرخاله دیروز رفت دنبال سرنوشتش اونور دنیا...

قبلش دختر دایی ها رفته بودند و خیلی قبل تر دایی ها ...

پسرخاله رفت درس بخواند و زندگیش را سامانی دهد.

یک جورایی دلتنگش می شوم همانطور که دلتنگ همه آن طرف ابی ها هستم ولی می دانم که به طور غریزی پسرخاله از روابطم حذف می شود تا غصه نخورم.

 نه ایمیلی و نه فیس بوک و نه تلفنی...

مثل بقیه که دورند و دوستشان دارم ولی ارتباط با آنها بهمم می ریزد و دلتنگیم بیشتر می شود.

این کار را از خواهرزاده ام یاد گرفتم که بسیار بهم وابسته بود ولی وقتی به سفر می رفتم حاضر نبود از پشت تلفن با من صحبت کند.

وقتی بر می گشتم عجیب دلتنگیش را بروز می داد و من می فهمیدم که فراموش نشده بودم فقط دوریم انکار می شد.

حالا پسرخاله هم رفته تا زندگی جدیدی را شروع کند.

دیگر در سفر ها و دورهمی ها نخواهد بود و ما همچنان زندگیمان را ادامه خواهیم داد.

۱۳٩٢/٢/٥ | ۳:۱٤ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir