تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

با صدای زنگ موبایل از خواب می پرم.

خواب خوبی نمی دیدم و سنگینی فریادهای در گلویم و بغض نشکسته هنوز در وجودم است.

موبایل متصلا زنگ می خورد.

یادم میاید که ساعاتی پیش برای 3:45 زنگش را تنظیم کرده ام.

غلتی می زنم و می دانم که 5 دقیقه بعد دوباره زنگ خواهد زد. شاید این 5 دقیقه فرجی باشد برای رهایی از کابوس...

ناگهان از جا می پرم.

 ساعت 4 صبح قرار دارم برای یک سفر

سریع دوش می گیرم و آماده می شوم.

همراهم می رسد و سوار ماشین می شویم.

به اندازه کافی دیر کرده ایم و تلفن پشت تلفن از همراهانی که منتظر کنار خیابان مانده اند.

به همراه می گویم : می دانی چرا می رویم؟

می خندد و سر تکان می دهد.

بهش می گویم که من فقط می دانم که باید بروم ولی چرایش را نه...

بعد از 6  ساعت رانندگی به روستایی میان کوههای البرز رسیدیم.

خسته از رانندگی طولانی

کم خوابی شب قبل

شاد از دیدار دوستانی قدیمی

انرژی طبیعت بکر

عطر مدهوش کننده شکوفه ها...

هرچه فکر می کردم نمی دانستم که چه شد در عرض 24 ساعت سر از اینجا دراوردم.

بی برنامه قبلی

با کلی بهم زدن قرار ها و کارهای روزمره...

غروب افتاب را که ستایش کردم به امامزاده ده رفتم.

سکوت و صدای مرغ حق..

در سنگین چوبیش را هل دادم و در دریای سکوت رمزآلود آن فضای کوچک غرق شدم.

اشک هایم را اختیاری نبود...

نمی دانستم چرا گریه می کنم انگار سنگ صبوری یافته بودم که دردهای قدیمی را مرهم بود...

دیرزمانی بود که اینگونه بی دلیل نگریسته بودم.

چند نفری از دوستان خلوت را برهم زدند.

بیرون امدم روی سکوی کنار در نشستم .

صدای قورباغه ها و نوای مرغ حق

حتی صدای افتادن شکوفه های بهاری بر روی علف های شبنم خورده...

چرا من اینجایم ؟

نمی دانستم.

به جمع دوستانم برگشتم.

ساعت 2 صبح بود که آخرین ماشین حرکت کرد.

من اما، منتظر دوستی ماندم که هنوز آماده نبود.

باز به میان درختان رفتم.

جادوی ستاره ها

هو هوی جغدی که از بالای سرم پرید

صدای پرندگان شبانگاهی

برگ های خیس از شبنم

و کماکان عطر طبیعت...

می دانستم که باید ذهن را رها کنم

جسمم را به سحر طبیعت بسپارم و صبر کنم.

به درختی تکیه دادم.

چشم هایم را بستم و نیایش کردم.

نیایش که نه...

دعا کردم.

و همه موجودات در آن زمان تسبیح می گفتند و من گوش می دادم.

جاده هنگام بازگشت عجیب زیبا بود.

۱۳٩٢/٢/۳ | ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir