تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

سندرم پاهای بی قرار را شنیده بودم ولی این روزها متوجه شدم که من مرض دیگری دارم که خودم اسمش را گذاشتم سندرم دست های بی قرار...

همه چیز از توی یک جلسه مهم شروع شد که مورد مواخذه مدیرم قرار گرفتم که چرا جلوی مشتری یا نقاشی می کشم و یا به وسایل روی میز ور می روم...

بعدترش یک روز توی یک کافی شاپ که هیچی روی میز نبود با اینکه سرگرم حرف زدن بودیم تمام دستمال کاغذی های روی میز تبدیل به قندان و قایق و .... شد ....

بعدتر ترش توی میهمانی متوجه شدم که تمام میوه های جلویم را پوست کنده و خرد کردم.

کمی که دقیق شدم متوجه شدم این اعتیاد به تخمه خوردن جلوی تلویزیون مشکل دهانم نیست که باید بجنبد ، درحقیقت این دستهایم هستند که باید مشغول باشند!!!

حالا من مانده ام دست هایی که نمی توانند بیکار باشند.

یک مدت پاک کن خمیری گرفتم و باهاش مجسمه درست می کردم و خلاصه در همه حال دست ها به کاری مشغول بودند. ولی اینقدر می چسبید به جیب و .... که بی خیال شدم.

 بافتنی هم گزینه خوبی است که در تابستان جواب نمی دهد.

زمستان ها انگار انتخاب بیشتر دارم . خلال پوست پرتقال ، بافتنی...

به هر حال این خصوصیتی بود که تازه متوجه آن شدم و فکر می کنم باید به آن جهت بدهم.

۱۳٩٢/٢/۱ | ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir