تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

یکی از خصوصیات مردان که همیشه برایم جالب بوده است قدرتی است که در مدیریت ارتباطاتشان دارند.

تجربه به من ثابت کرده است که مردان برای هر کس نقشی واحد را در نظر می گیرند که کاملا تعریف مشخص و وظایف مشخصی دارد و با توجه به این تعریف و عملکرد با آن فرد به کنش می پردازند.

همین باعث می شود که بتوانند بین همسر، همخوابه ، معشوق ، همکار مونث ، خواهر ، دوست مونث و ..... تفاوت قائل شوند و این قدرتی است که زنها ندارند و یا کمتر زنی می توانند این تفکیک را انجام دهد .

البته زنان هم می دانند که هر کس نقشی دارد و وظایفی ولی بعد از مدتی سعی می کنند برای فرد دوم نقشی تعریف کنند که ترکیبی از نقش های مورد نیاز است.

مثلا اکثر یک زن با همکارش رابطه کاری دارد و بعد از مدتی با او ارتباطی دوستانه برقرار می کند و بعد بسته به میزان خلق و خو صمیمیتی پدید می آید که در آخر ممکن است رابطه کاری اولیه را هم تحت شعاع قرار دهد.

اما یک مرد با همکار مردش دوست می شود ، باهم به استخر و بولینگ و ... می روند و از هم صحبتی با هم لذت می برند ولی دست اخر او همکارش است و رابطه کاری باهم دارند.

اما وقتی یک زن و یک مرد یک رابطه کاری را آغاز می کنند هر کدام با توجه به دیدگاه خود این رابطه را ارزیابی می کنند.

خیلی وقتها ارتباطات جنسی بین همکاران از منظر مردان در سطح همان بولینگ و استخری است که با همکار مردش می رفته و از نظر زنان یعنی آخر دنیا....

راستش را بخواهید به مردان غبطه می خورم که اینگونه می توانند ارتباطاتشان را تفکیک کنند و از هر کس به میزان لازم بهره ببرند در صورتیکه ما زنان همه چیز را باهم قاطی می کنیم و هزار جور توقع از طرف داریم.

حتی مردان برای نیازهای مختلفشان  ارتباطات مختلف برقرار می کنند و برعکس ما زنان توقع همه کاری را از یک نفر ندارند و به همین دلیل است که خیلی وقت ها مادر بچه ها ، دلبر زیبا و فا.حشه سر خیابان هر سه نقشی پر رنگ دارند.

خیلی وقت ها فکر می کنم من نیز سعی کنم چنین رویه ای را پیش بگیرم .  از هر کس در جایگاه تعریف شده اش انتظار داشته باشم و در چهارچوب های معین با او تعامل کنم. البته در ظاهر چنین است و به همین خاطر است که مردان در کنار من احساس راحتی دارند ولی در باطن هنوز رویای آغوش کسی را دارم که شاید در حد یک سلام و علیک روزانه باهم داشتیم و یا از دلبر و یارم توقع دارم که مشکلات کاریم را درک کند و بهم گوش دهد.

به هرحال تا حدودی نیز موفق شده ام ولی هنوز نمی دانم آیا این سیستم برای خود مردان قابل پذیرش است یا خیر؟ چون من از تفکیک فیزیکی استفاده کرده ام و هر گروه در جایگاه خودش معتبر است و هیچ برخوردی با دسته دیگر ندارد و من نیز هیچ وقت صحبتی از دیگری در جمع متفاوت نمی کنم. ولی اگر روزی دوست پسر نیامده بفهمد که مثلا همکارم من را با اسم کوچک صدا می کند آیا می تواند قبول کند که همکار من فقط یک همکار است و هرچقدر هم ما صمیمی باشیم باز جایگاه یک همکار را دارد  و یا دوست معمولی مذکرم بداند که اگر با او خوش و بش می کنم به منزله نظربازی نیست و او فقط یک دوست خوب است که من با او راحت هستم؟

به هر حال مهم این است که مردم هرچه می خواهند برداشت می کنند و من نمی توانم تفکر ایشان را عوض کنم بنابراین بهتر است سعی کنم این تفکیک پذیری را درونی تر کنم و برای نیازهای متفاوتم با اشخاص متفاوتی در تعامل باشم یعنی:

من برای همکارم ارزش زیادی قائل هستم ولی نباید انتظار داشته باشم او نیازهای عاطفی من را برآورده کند.

به دوستم احترام زیادی می گذارم و خیلی وقت ها سنگ صبور  و راهنمای خوبی است ولی نباید توقع ارتباطی صمیمانه و جنسی را داشته باشم.

برای یار و معشوق اهمیت زیادی قائل هستم و از بودنش لذت می برم ولی آیا او سنگ صبور خوبی در مشکلات کاری هست؟

به هر حال نمی توان منکر خصوصیات زنانه شد و باید این روش را با توجه به خصوصیات زنانه تعدیل کرد به خصوص در مورد مسائل ج ن سی.

چرا که مردان می توانند به این قضیه از منظر های گوناگون (تفریح ، غریزه ، عشق و ...) نگاه کنند  و یک زن چنین توانی را ندارد.

ولی می توان در موارد دیگر حتی با دوستان مونث چنین مرزبندی هایی را داشت تا مشکلات کمتر شود و ارتباطات مفید تر.

۱۳٩٢/۱/٢٥ | ٧:۳۱ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir