تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

دیشب در شاعرانه قرص ماه تمام به زندگیم فکر می کردم و سیری که طی کرده ام و به اینکه چقدر متفاوت شده ام و چقدر متفاوت می اندیشم .

 به معیار هایم برای حضور آدم ها در زندگیم ...

به این فکر می کردم که این روزها چقدر کاسب کارانه روی آدمها قضاوت می کنم .

به مردان به چشم پدر فرزندم نگاه می کنم . دیگر خبری از رویا ژردازی های باهم بودن و لحظات خوش دوتایی نیست ...

پدری می خواهم برای فرزندم ...

فرزندی که تا چند ماه پیش حتی آرزویش را هم نداشتم ولی حالا...

آیا به اندازه کافی باهوش هست؟ اصیل هست ؟

راستش را بخواهی به تو فکر می کردم که تنها دلیلم برای دوست داشتنت این است که دوست دارم کودکی از تو داشته باشم .

پدر فیزیولوژیکی خوبی هستی ولی ایا روحش را هم همراهی ؟

ماه که قاب پنجره را ترک می کند به یاد می آورم که کم کم سن و سالم از سن ایده ال مادر شدن می گذرد ....

شب های ماه تمام و تمام حس های زنانه من می گذرد ....

پ . ن:دیشب زیر نور ماه داستان عشق زال و رودابه را گوش می کردم .دغدغه هایشان چقدر امروزی بود...

۱۳٩٠/٥/٢۳ | ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir