تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

به خاطر شرایط فرهنگی ، عرفی و اجتماعی دختران ایرانی معمولا از شرایط محدودتری نسبت به پسران برخوردارند و همین باعث می شود که  نتوانند تجربه های ساده ولی مفیدی داشته باشند.

اما فارغ از این محدودیت ها خیلی وقت ها خود ما دختران ، خودمان را از تجربیات و تفریحات کوچک محروم می کنیم و این موارد را به بعد از ازدواج موکول کرده که به نظر من کاری اشتباه است.

این حسرت را در نگاه خیلی از دوستان متاهلم می بینم که می گویند تازمانی که خانه پدر بودیم می گفتند هر وقت شوهر کردی این کار را بکن و وقتی شوهر کردیم ، همسر محترم می گوید خونه بابات چه کار می کردی ؟ این کارها مال خانه باباست نه شوهر.

همین باعث می شود که دختران و زنان ایرانی حسرت هایی کوچک ولی دردناک در دلشان داشته باشند که متاسفانه در روابطشان تاثیر عمیقی می گذارد و گاهی افسار گسیختگی هایی که در سطح جامعه می بینیم نتیجه همین حسرت هاست.

هیچ کس هم مقصر نیست جز فرهنگی که اشکالاتی اساسی دارد.

ولی از طرف دیگر بسیاری از دختران خود ، به میل و اراده خود ، خویشتن را محروم از کسب تجربیاتی کوچک می کنند که این کاری عبث است و بیشتر ضرر می زند.

خیلی وقت ها دیده ام که خانواده دختری با سفر او به همراه تورهای مطمئن و آشنا و همراه دوستان موافقند ولی خود او تمایلی به انجام این سفر ندارد و جالب اینکه بعد از ازدواج از اینکه شوهرش او را به مسافرت نمی برد و همش گوشه خانه است گله می کند.

به نظر من ، ما باید به گونه ای با شرایط و محدودیت هایمان کنار بیاییم که بتوانیم از انها لذت ببریم و نه اینکه باعث عذاب ما شوند.و در عین حال از فرصت ها استفاده کنیم.

متاسفانه این نوعی سندرم سیندرلا است که خیلی از ما دختران مجرد به آن مبتلا هستیم. 

شاهزاده ای با اسب سفید بیاید و ما را از دست دیو خانواده نجات دهد. واقعیت این نیست . قصر طلایی آن شاهزاده هم می تواند قفسی طلایی باشد اگر ما خودمان و نوع نگاهمان را عوض نکنیم.

امسال چند روزی با دوستی تازه عروس همسفر بودم که سالها ازش دعوت می کردم تا باهم سفری داشته باشیم و همیشه می گفت وقتی من به سفر می آیم و زوجهای دست در دست را می بینم حالم بد می شود و ترجیح می دهم تا زمانی که ازدواج نکرده ام سفری نداشته باشم  و هر بار که من از تجربه های سفرم می گفتم مشتاقانه می گفت که چقدر دلش می خواهد که این تجربیات را داشته باشد و من می گفتم که تقصیر خودش است که همراهیم نکرده ...

به هر حال این دوست ما مزدوج شد و امسال همراه اقای داماد پیش ما آمد. اما قسمت تلخ ماجرا این بود که همسرش یکسره با تمام درخواست ها و خواسته هایش مخالفت می کرد و خلاصه رویایی که او سالها در ذهن می پروراند یکسره نقش بر آب شد.

وقتی داشت غر می زد و گله می کرد بهش گفتم که تقصیر خودش است چون سالها فرصت داشته تا این تجربیات را به تنهایی انجام دهد ولی حالا نباید شوهرش را سرزنش کند چرا که این تفریحات برای او جذابیتی ندارد و همسرش هم در زمان مجردی این کارها را انجام داده و الان جذابیتی برایش ندارد . هماتنطور که برای من نیز جذابیتی ندارد.

به هر حال خیلی از ناکامی ها و حسرت های ما ریشه در عملکرد خودمان دارد و نه اینکه دیگران و شرایط مقصر باشند.

۱۳٩٢/۱/۱٤ | ٥:۳٩ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir