تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

فیلم یک پذیرایی ساده را دیدم.

در وهله اول فیلمی است مملو از حرکات سادیسمی زن ومرد جوانی که به زعم خود کار خیری می کنند.

زن و مردی که به لطایف الحیلی می خواهند به مردم یک منطقه محروم پول بدهند و این عمل خیر را با روشهای دیوانه وار اعم از تحقیر و توهین و دروغ به گند می کشند.

من باور ندارم که هدف وسیله را توجیح می کند.

برای من که با فرهنگ بخشش بزرگ شده ام و شکل گرفته ام فیلم تامل برانگیزی بود.

همیشه به ما گفته شده که نیت از نفس عمل برتر است و خیلی وقت ها کارخیر ما جنبه نوع دوستی و یا دیگر دوستی نداشته و تنها وسیله ای برای اطفای انگیزه های غریزی چون کسب احترام و درمان خلل های نفس خود ماست.

این فیلم هم دقیقا به همین نکته اشاره می کند . وقتی تو کاری را باورنداری و عشقی برای انجام آن نداری و در عین حال بنا به دلایلی ملزم به انجام آن هستی سعی می کنی تا بازی ای را آغاز کنی که خود بازی گردانش باشی.

همه ما در محیط ها و شرایطی که مطابق میل مان نیست همین واکنش را نشان می دهیم . آن شرایط را محل بازی فرض می کنیم و سعی می کنیم  بازی را به رای خود تفسیر کرده و یا طوری نشان دهیم که انگار ما برتر و جدا از آن هستیم و دیگران تحت کنترل ما هستند.

این زن ومرد جوان نیز دقیقا در چنین شرایطی بودند . وظیف شان تقسیم پول بین مردمان محروم بود ولی انگیزه ای برای این کار نداشتند جز اطاعت اوامر خانوادگی  و حالا که مجبور به این کار شده اند سعی می کردند یک جوری سلطه جویی و خلل های نفس و پیش فرض های نژاد پرستانه شان را ثابت کنند تا کاری را که مجبور به انجامش هستند دلپذیر کنند.

دام ظریفی است که ناخوداگاهمان جلویمان می گستراند.

فکر می کنیم که حق با ماست و داریم به آدم ها لطف می کنیم و حیف که در حقیقت در حال اثبات پستی نفسمان هستیم.

فیلم تلخ و کندی بود ولی تلنگری بود برای امثال من.

۱۳٩۱/۱٢/۱۸ | ٤:٠۸ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir