تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

یک بار دیگر متنی در باب جواب دادن به کامنت ها نوشته بودم ولی شاید باید دوباره بگویم.

من از جوابهای کلیشه ای و تعارف زیاد خوشم نمیاد. اینکه تو بگی وبلاگ منو می خونی و من بگم قربونت برم عزیزم از کارهای سخت است برایم.

خصلت خوبی نیست ولی 35 سال است که تو دنیای مجازی هم سعی کرده ام به جای تعارف و حرفهای بی پشتوانه عملا به طرف بگم که از حضورش خوشحالم و ارزش قائلم.

این وبلاگ مدتهاست که دیگر حریم امن من نیست. دیگر نمی توانم راحت توش درددل کنم و از ته دلم توش بنویسم. ولی به پاس حضور خوانندگانی که هر روز سر می زنند سعی می کنم هر روز مطلبی جدید داشته باشم.

ولو یک نقاشی

و یا شاید دست نوشته های قدیمی برای زمانی که از زور نفس تنگی و بیماری توان حرکت نداری.

اگر خوب وبلاگ را خوانده باشید می دانید که از بی اعتمادی به ادمها رنج می برم. از دلبستن به انها فراریم چرا که امروز هستند و فردا نیستند.

تجربه سالها وبلاگ نویسی این را به من ثابت کرده است که دوستی های مجازی باران بهاریند.

با یک کلیک کلیه هویت مجازی تو دود می شود و به هوا می رود بی هیچ رد و نشانی.

وقتی مدیریت نظرات را مرور می کنم این اتفاق کاملا مشهود است. حضور پررنگ کسی برای ماه ها و بعد هیچ...

به همین خاطر است که اصرار دارم اسم و ایمیل داشته باشید.

هویت مجازی ساختن از نفس کشیدن هم آسانتر است.

از طرف دیگر روزی بیش از 10 ساعت کار می کنم و ترجیح می دهم وقتم را برای نوشتن بگذارم تا جواب دادن.

مدتی هم هست که با مشکلاتی که روانی مورد نظر برای این وبلاگ ایجاد کرده ، خیلی همت کنم بتوانم کامنت ها را از میان خیل چرندیاتش تائید کنم.

شاید خودخواهی باشد ولی این وبلاگ ایجاد شد تا سنگ صبوری باشد برای دلنوشته هایم.

فضایی که بتوانم در ان تابوها و حرف های ممنوعه ام را فریاد بزنم ولی....

دنیای مجازی این امکان را به من می دهد که بدون رودربایستی ناگفته های دردناک را از اعماق دلم بیرون بکشم و بازگو کنم.

هیچ وقت اینور و آنور دنبال لینک دادن و لینک شدن نبودم.

مدتهاست که توی وبلاگ ها نظری هم نمی گذارم.

هر که به اینجا آمده به همت خودش بوده و اگر ماندگار شده لطف خودش.

تو لطف می کنی و می خوانی و لذت می بری

من لطف می کنم و می نویسم و لذت می برم

یک معامله پایاپای.

صادقانه بگویم به هیچ کدامتان اعتماد ندارم .

ولی هستند کسانی از شما که واقعا دوستشان دارم و عدم حضورشان دلتنگم می کند.

اونقدر خودخواه هستم که حوصله آدم خودخواه دیگری را ندارم.

اینجا را درست کردم که بتوانم افکار سنگین را بیرون بریزم و فضای درونم را خالی کنم از حرف های نگفته ...

حکایت قاتق نان است و قاتل جان.

اگر کامنتی برخلاف ارزشهایم باشد تائید نمی کنم.

اگر کامنتی چالشی بین خوانندگان ایجاد کند، تائید نمی کنم.

اینجا را برای آرامش درونم ساخته ام و حوصله سر و کله زدن و مباحثه ندارم.

در دنیای واقعی نیمی از ساعات را در مذاکره و مباحثه به سر می برم.

اعتراف می کنم اینجا ساخته شده که من بگویم و شما بشنوید و مانند هر انسان خودشیفته دیگری تاب مخالفت ندارم مگر مستدل باشد.

دقت کنید! مخالفت منطقی و با دلیل و برهان را خوب گوش می کنم.

ولی به واسطه شغلم سالهاست که خوب یاد گرفته ام برخوردهای سلیقه ای و فرافکنی های درونی را از استدلال های منطقی تفکیک کنم.

بی انصاف نیستم و خوشحالم که روزی بیش از 100 نفر اینجا را می خوانند (گرچه به آمار هم اطمینان ندارم) ولی باز هم می گویم این یک معامله پایاپای است.

۱۳٩۱/۱۱/٦ | ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir