تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

حسرتی که توی نگاهش است تنم را می لرزاند . فنجان چای را به لبانش نزدیک می کند و نگاهش را از زن جوان میز روبرو بر می کند و زیر لب می گوید : از ما که گذشت تو قدر بدان .

 هیچ حوصله موعظه ندارم و می دانم باز شروع خواهد کرد و خواهد گفت که پدر و مادر محدودش کردند و هیچ وقت پول نداشت و هیچ لذتی از جوانیش نبرد و به خاطر فشار های اطرافیان و ترس از ترشیده شدن در 32 سالگی بدون فکر به آخرین خواستگارش جواب مثبت داد و مثل سگ پشیمان است.

و من حوصله شنیدن درد دل هایی که زیرش ته رنگ حسرت و حسادت به من است ندارم . پدر و مادر را مقصر می دانم و از همه بیشتر خودش را که شجاعت تغییر نداشت و به راتی همه را محکوم می کند و مشکلات و اشتباهات خودش را نمی بیند.

حالا اینجا زیر درخت مجنون رستوران بین راه جاده چالوس نشسته و با دیدن زن جوانی که به تنهایی سفر می کند یاد تمام محدودیت هایش افتاده . محدودیت هایی که من به عنوان خواهر کوچکترش با تک تکشان جنگیدم و شکستشان دادم.

حسرت توی نگاهش به زن جوان هنگامی که پشت فرمان می نشیند و به راهش ادامه می دهد دلم را می لرزاند. زیر لب می گوید دلم می خواست جای او باشم .و من سکوت می کنم .

امسال

باز زیر همان درخت بید نشسته ام و به بخار چای داغ خیره شده ام. زن خانواده روبرویی زیرچشمی نگاهم می کند. سنگینی نگاهش برایم آشناست.عادت کرده ام به نگاه سنگین و پر حسرت زنان دیگر زمانی که تنها در اماکن عمومی ظاهر می شوم

بید مجنون ، چای داغ و نگاه زن روبرویی لبخند تلخی روی لبانم می نشاند. شاید اون سال من هم باید به خواهرم میگفتم که جای آن زن تنها بودن هم آسان نیست. او موفق است و مستقل ولی تمام آنها جای خالی محبتی را که دلش را گرم کند نمی گیرد. او تنها سفر می کند . زیبایی ها را می بیند ولی ته ته دلش کسی را می خواهد که لذت دیدن زیبایی را با او شریک شود.

پول چای را می دهم و در مسیر رفتن سوی ماشین  به زن که حالا سرگرم غذا دادن به دخترک شیرین زبانش است می گویم : دخترک جذابیست و باعث افتخار هر مادری.  لبخند می زند و بهم نگاه می کنیم .کاش بداند که هرکدام از ما چیزی داریم که دیگری در حسرتش است.

سفر به تنهایی تجربه لذت بخشی است ولی ...

 

۱۳٩۱/۱٠/٢٤ | ٢:٢٩ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir