تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

وسط کلاس منطق الطیر متوجه شدم نه دختر ترسا برایم مهم است و نه شیخ توبه کرده و فقط به ارایشگاه و زمانی فکر می کنم که باید جور کنم تا از شر موهای بلندم خلاص شوم ...

ولی چرا باید از شرشان خلاص شوم ؟ صادقانه بگویم که می دانم دلیل اصلیش گرما نیست . هویتی جدید؟ شاید ...

تازگی ها که شکست عشقی هم در کار نبوده که دلم نخواهد زنانگیم را انکار کنم ولی می دانم که باز هم دلیل اصلی وسوسه برای ماشین کردن این گیسوی افشان همین است .

نمی خواهم جلوه ای از زنانگی در ظاهرم باشد. چرا؟ باید بفهمم.

تجربه اش را سالها داشته ام ولی آیا این بار هم همانطور خواهد بود.

پروسه رشد مجددشان طاقت فرسا است ولی قابل تحمل است.

و در کل کوتاه کردن مو چیزی نیست که به خاطرش داستان شیخ صنعان و دختر ترسا را از دست بدهم و اینهمه برایش صغرا و کبری بچینم...

کوتاهشان خواهم کرد به شرطی که قول دهم زنانگیم را انکار نکنم....

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱۳ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ توسط نظرات ()


Design By : Pichak