تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

معمولا یک روز در هفته و یا دوهفته یکبار متوجه می شوم که نمی خواهم از خانه خارج شوم و این اتفاق رابطه مستقیمی دارد با میزان فعالیت های روزهای گذشته.

من احتیاج دارم حداقل یک روز در هفته به طور کامل در خانه باشم تا بتوانم با دو بعد وجودم ( تن ، روان ) ارتباط برقرار کنم و نیازهایشان را براورده سازم.

دو بعد دیگر( خرد . جان) در ارتباط با دیگران تعریف می شود ولی نیازهای تن و روانم کاملا در خلوت عیان می شوند.

یک روز در هفته ترجیحا وسط هفته به من این امکان را می دهد تا به جسمم توجه کنم و در خلوت های شبانه خلل های روانم را بررسی کنم.

این یک روز در خانه زندگیم را تعدیل می کند.

کارهای به ظاهر بی اهمیت عقب مانده...

فیلم و کتاب ...

حتی نشستن و تخمه خوردن....

حتی ترجیح می دهم کارهایی مثل آرایشگاه و اپیلاسیون و حتی قرار های دوستانه را در این روز نداشته باشم.

ترجیح می دهم این یک روز در هفته خودم با خودم باشم بی حضور اغیار...

اما....

در این یک روز دلنگرانی کارهای شرکت و پروژه های مختلف و مسئولیت ها به سراغم می آید.

فکر می کنم از دنیا عقب مانده ام.

بعد وسوسه می شوم یک سری به شرکت بزنم یا زنگی به کارفرمایی...

بعد تر تعهدات عقب افتاده و کارهای خیریه را بهانه میکند ...

اما یک جورایی سر خودم را گرم می کنم تا بهانه ها کم رنگ شوند و من با خودم تنها بمانم.

به خودم می گویم امروز روز توست و من گوش به فرمان تو ام.

می تونی امروز را با غرغر هایت گند بزنی و یا می تونیم با هم از لذت های کوچک بهره مند شویم.

بعد کم کم همه چیز آرام و دلپذیر می شود.

به ظاهر به چیزی جدی فکر نمی کنم اما خودبه خود افکار بهم ریخته ذهنم مرتب می شود و چشم انداز زندگیم نظم می گیرد.

و آنوقت فردایش روزی خواهد بود که سرشار از انرژیم.

شاید این تنها موهبت تغییر سبک کاری است که امسال تجربه اش کردم.

۱۳٩۱/٩/۱۸ | ٥:۱۸ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir