تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

این تجرد ما بیشتر از خودم و خانواده ام عمه هایم را آزار می دهد. بنابراین کلا از سالها پیش ستاد پیشگیری از بحران تشکیل داده بودند و الان هم که به قول خودشان وارد سنین بحرانی شده ام ستاد مدیریت بحران...

به هر حال هنوز تک و توک خواستگارانی که به سراغمان می آیند از صدقه سر همین تلاش های شبانه روزی ایشان است.

مادرم هم که کلا از روز اول با کلیه کسانی که از آن طرف معرفی می شدند سر ناسازگاری داشت و دارد.

کلا استراتژی عمه جان ها شوهر کردن به هر قیمتی است...

و با بوجود مشکلاتی که هم خودشان و هم دخترانشان با شوهران گرانمایه دارند ولی کوتاه نمی آیند و باز می خواهند به همان شیوه مرا هم عاقبت به خیر کنند...!

و صد البته من هم که پایه و دست رد به سینه هیچ کدام از سوژه های مورد نظر نمی زنم و مثل دختران آفتاب مهتاب ندیده شال و کلاه می کنم برای دلبری از این شهزاده های با اسب و بی اسب...

امشب دوباره عمه خانوم کوچک تماس گرفته است.

او که هنوز زخم خورده پیشنهاد قبلیش است با کلی سلام و صلوات بحث را پیش کشید.

وقتی دید خیلی هم نیاز به سفسطه نیست و من کاملا معمولی برخورد کردم نصایحش را شروع کرد...

عزیز دلم خیلی تند نرو..

بهش نگو دوتا لیسانس داری...

اصلا راجع به تحصیلاتت چیزی نگو!!!

خیلی حرف نزن..

در مورد کار صحبتی نکن...

حرف سیاسی نزن...

کلا اظهار نظر نکن.

بگذار او حرف بزند.

خیلی نخور...

تنها امیدم این بود که کافی شاپ  پیشنهادی خوراکی های خوشمزه ای داشت که آن هم با بند آخر نصیحت نامه حذف شد!

 منهم قول دادم مثل حوری بهشتی محجوبانه رفتار کنم و سر به زیر و مطیع در محضر این شاهزاده خوشبخت ظاهر شوم...

خدا از سر تقصیراتم بگذرد!!!!با این دورویی!

یک زمانی بهمان می گفتند دختر باید کمالات داشته باشد حالا می گویند کلا فرمت کن و صفر کیلومتر ظاهر شو!!!

اما راستش را بخواهید خودم هم بسیار فرو افتاده تر از پارسال هستم و خوی سرکش به خواب زمستانی رفته است.

کاملا به راحتی در نقش فردی منفعل و محجوب فرو می روم و صد البته که این آتش زیر خاکستر است.

۱۳٩۱/۸/٢٧ | ٩:٤٥ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir