تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

فردا عقد کنان یار دبستانی است.

در هیاهو و شلوغی خانه عروس به اولین بار که برای تولد 10 سالگیش به این خانه آمده بودم فکر می کردم....

بعد به شب های پر استرس کنکور...

به عاشق شدن ها و اشک هایمان از سر دلشکستگی...

به زمان هایی که او توی ماشین می نشست تا من رابطه ای زجرآور را تمام کنم و یا من توی ماشین می نشستم تا او آئین وداع را به جا بیاورد...

به سفرهایمان...

به خنده های از ته دل و اشک های از سر درد...

به سردرگمی ها...

به درد و دل های 25 ساله ...

به پیاده روی های شبانه....

به سکوت هایمان هنگام شنیدن آوای جوی زیر نور ماه...

حالا فردا او وارد دنیای جدید خواهد شد...

فردا همراه و همدمی خواهد داشت که شاهد خنده ها و گریه هایش باشد...

دلتنگی هایش از جنس دیگر خواهد شد...

فردا فصل جدید زندگیش آغاز می شود...

فصلی که امیدوارم سرشار از شور زندگی و عشق مستمر باشد...

دنبال بهانه برای اشک های دلتنگیم نیستم...

تنها خواهم شد و همین از هزاران بهانه گویاتر است.

ولی دلخوشم که این تنهایی به بهای آرامش اوست.

۱۳٩۱/۸/۱۳ | ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir