تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

هر بار که می خواهم وارد محیط جدیدی بشوم چه به بهانه های کاری و یا حتی درسی ...

روز قبلش کلی استرس دارم ...

تمام آنچه باید ارائه کنم را به بهترین وجه آماده می کنم.

از پاورپوینت و قرارداد گرفته تا نوع خودکار و کیفی که باید دستم بگیرم.

تا شب همه کارها تمام می شود و با استرس خواب ماندن به تخت خواب می روم.

چشم هایم را که می بندم یک فکر خزنده آرام از گوشه ذهنم شروع به حرکت می کند.

کمی قبل از اینکه کاملا خوابم ببرد تمام ذهنم پر می شود از این فکر که :

شاید فردا ملاقاتش کنی......

این روزها اما پوزخندی می زنم و با بی رحمی می گویم هنوز امید داری؟

بعد تمام تمرکز می رود سر این که چگونه مذاکره موفقی را پیش ببرم و حداقل نتیجه مالی و اعتباری خوبی کسب کنم.

پ.ن: شروعی تازه

۱۳٩۱/۸/۳ | ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir