تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

روز شمار عروسی یار دبستانی آغاز شده است...

روزهای عزلت در پیش است...

کم کم فاصله رخ می نماید...

نمی خواهم با حضورم حساسیت برای تازه داماد ایجاد کنم به همین خاطر حضورم را در زندگیش کم و کمتر می کنم.

فشارش ولی روی خودم است.

با کوچ گروه بزرگی از دوستان و ازدواج این یار دبستانی دور و برم حسابی خلوت شده است.

چاره اش غرق شدن در کار و درس و به طور کلی فعالیتهای اجتماعی است طوریکه وقتی می رسم خانه وقتی برای فکر و خیال نداشته باشم.

راهکار دیگرش هم مسلما ازدواج است.

نفرت داشتم از اینکه به خاطر فرار از تنهایی تن به ازدواج بدهم ولی انگار ....

۱۳٩۱/٧/۳٠ | ٩:٥۳ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir