تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

برای عیادتم آمده بود ولی انگار او از من تبدار تر بود.

گفت: پسر خوبی است. مهربان و حامی، نه فقط برای من که برای همه.

با هم حرف زیاد داریم برای گفت و شنید.

یک سالی هست که می شناسمش و از همان اول با هم اخت شدیم و کار کردیم.

 آن زمان دوست دختر داشت و من هم دلم جای دیگری بود.

الان ولی او جدا شده و من هم دل کنده ام.

حرف زدن با او لذت بخش است و آرامش دهنده.

انسانی است که روی خودش کار می کند و اعتماد به نفس خوبی دارد.

ولی

پول ندارد.

نه پول

نه خانه

و ماشین

و نه حتی کاری که روزمره اش را بگذراند.

تلاش زیادی می کند ولی انگار باریک روزی است.

ظاهر معقول و موجهی دارد و خانواده ای خوب.

البته جدا زندگی می کند.

گفتم : دوستش داری؟ دوستت دارد؟

گفت : این روزها فهمیده ام که بی میل نیستم نسبت به او. او را نمی دانم ولی باور دارم این کشش ها دو طرفه است.

گفتم: هدفت ؟

گفت: خسته شدم از تنهایی. از رویا بافتن و نرسیدن. نیازی به پولش ندارم که ندارد. محبتش را می خواهم.

گفتم: سخت است محبت چنین آدمی را داشتن. کسی که با همه مهربان است را باید جور دیگر دوست داشت.

گفتم : بعد از اولین تماس جسمانی انحصار طلبی و توقع بروز می کند. دیگر به همین راحتی نیست دیدن دخترانی که دور و برش هستند. مالکیت می آید و توقع دمی بیشتر با تو بودن. مسلما او رویه اش را عوض نخواهد کرد چرا که معتقد است او همین است که هست و تو می دانستی. اخلاق احمقانه مردانه ! بعد که از بودنش سهمی بیشتر نداشتی داشته ها را طلب می کنی. هدیه هایی که او توان تهیه را ندارد. بعد دلخوش می کنی به رابطه هایتان و کمی بعد تر حس کثیف سو استفاده به سراغت می اید.با خودت فکر می کنی هروقت نیاز داشت یاد من میفتد و بقیه اوقات به درد دل دیگران می رسد. و اینجوری زندگیت جهنم می شود .

گفت : خسته شدم از تنهایی. خسته شدم از فشار های جسمانی . دم دست ترین راه همین است . هنوز هم که مزه دهن او را نمی دانم.

گفتم : اگر عاقل باشد پا پیش نمی گذارد ولی اگر او هم دلش لرزیده باید همه این موارد را شفاف بیان کنید. به صرف یک دلبستگی رابطه را شکل نده. با او از نیازهایت بگو و از سیر طبیعی چنین رابطه هایی.

تو تمکن مالی داری و او ندارد. این هم خود نکته ای است که باید حواست را جمع کنی.

گفت: به ازدواج فکر نمی کنم. فقط یک دوستی خاص. یکی که دلم به وجودش گرم باشد و التهاب جسمم را بخواباند. نیازی به پولش ندارم. هرچند این موضوع کمی می ترساندم که چرا بعد از 40 سال هنوز نتوانسته سامان بگیرد.

گفتم : کاش به همین سادگی بود.

گفت: تا چه پیش آید.

۱۳٩۱/٧/٢٥ | ۱:۱٢ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir