تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

عصبانیم...

خیلی عصبانی...

حال برایم محرز شده که بود و نبودم برای عده ای از آدم ها خیلی فرق ندارد.

همان مثل قدیمی دستمال کاغذی...

باشی و حال بدهی بهشان ، وجود داری...

نباشی هم که نیستی...

تنها راه ممکن برای اذیت نشدن این است که بودنم را خودم تعریف کنم.

می دانم که پشت خیلی از این اتفاق ها خریت دخترکی نقش دارد.

مسلم است که همانقدر که من از او منزجرم او نیز از من متنفر است.

اما نباید بگذارم او توی رابطه من و دیگران تاثیر بگذارد.

تنها شانسی که اورد این است که این روزها مریض و تبدارم وگرنه در جایی که انتظار نداشت و حضورم ضروری بود ظاهر می شدم تا زحمات مرا اینگونه به باد ندهد.

۱۳٩۱/٧/٢٤ | ٥:۳٢ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir