تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

از صبح که بیدار شده ام چهره زیبای راحله جلوی چشمانم است.

چند وقت شد که رفته؟ 

اواخر اردیبهشت بود که یک پیامک از شماره ناشناسی آمد که راحله هم از درد خلاص شد.

سالها بود که به واسطه دوستی از وجود دخترک زیباروی 18 ساله سرطانی خبر داشتم . 

تا آن دو سفر سرنوشت ساز به مشهد که همراهم بود . 

بار اول همراه مادرش و بار دوم به تنهایی و به امید اعجاز.

واکنش من در مورد افرادی چون او که به نوعی به آخر خط رسیده اند یک چیز است.

انکار...

با او چنان رفتار می کردم که با دیگر دوستانم.

ناله های شبانه اش اما انکار ناشدنی بود.

ولی زیارت هایی که دو تایی باهم بودیم را از یاد نخواهم برد چرا که می دانم به حکم دل شکسته اش میهمانی عالی قدر بود در آن مقام.

تولدم را هم با او جشن گرفتم . در ان فست فود کثیف روبروی حرم و هدیه اش شالی بود با گل های سرخ...

بعد از سفر دیگر ندیدمش . 

نشد تا راه دور ورامین را بروم.

شاید هم نخواستم.

پیامک آمد و از دلم گذشت که این دفتر هم بسته شد.

امروز اما، دلم برایش تنگ شده ...

شاید او یادی از من کرده است.

دخترک زیبا روی افغانی که درد در زیبایی اش بی تاثیر بود.

راحله جانم...

۱۳٩۱/٧/۱٤ | ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir