تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

اولین اناری که می بینم بی چک و چانه می خرمش.

انار سرخ با تاجی افراشته ...

این بی تکلف ترین و خالصانه ترین هدیه من به سپیده است. کی فهمیدم او انار دوست دارد؟ نمی دانم ولی اولین انار سال برای من تبدیل می شود به بسته سربستهای از یاقوت های سرخ شفاف که لایق هدیه داده شدن است.

گردی انار زا بین دو دستم حس می کنم.

می بویمش ...

می بردتم به کودکی..

روزهایی که به علت کمبود سوخت از حمام عمومی سر کوچه استفاده می کردیم.

آدابی داشت برای خودش...

سربینه های که به مدد آب جوش ضد عفونی می شد و بعد حمام سحرآمیز غرق در بخارآب...

ستون نور که از نورگیر سقف بر کف حمام می تابیذ و رقص بخار آب ...

و در آخر یک کرختی و سستی شیرین تمام اعضایم را در بر می گرفت و درهم  پیچیده  در حوله ولو می شدیم توی سربینه...

آنوقت انار های خنک از توی کیف دستی بیرون می امد و عیش آغاز می شد.

خنک و ملس...

عطر گسش تمام وجودم را در بر می گرفت و لذت در ذرات وجودم خانه می کرد.

سی سالی از آن روزگار گذشته ولی هنوز انار برایم میوه بهشتی است که عشق را در خود دارد...

۱۳٩۱/٧/۱٠ | ۱:٤٥ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir