تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

کمی قبل از اذان صبح از خواب بیدار می شوم و تا طلوع افتاب به نیایش و مراقبه می پردازم.

برای دیدن طلوع آفتاب به جایی می روم که بشود  ورود خورشید نارنجی صبح را  به پهنه آسمان دید.

بعد از کمی ورزش به خانه بر می گردم و با خانواده صبحانه می خوریم.

و بعد راهی محل کار می شوم. در طول راه هم یا موسیقی گوش می کنم و یا صحبتهای ضبط شده اساتید را .

8 ساعت کار

کاری که در ان چالش هست و پویایی

با همکارانی که همه یک همسو و هدفمندند در راستای پیشبرد کار.

برای ساعات بعد از کار در هر روز هفته برنامه ای دارم :

یک روز خیریه

یک روز نظافت خانه

یک روز خرید برای خانه 

یک روز صله ارحام

یک روز تفریح

دو روز هم کلاس های مختلف

به خانه که بر می گردم شب است.

حتما چند صفحه کتابی می خوانم و یا نقشی می کشم .

قبل از خواب حتما تمام کارها و اعمال روز را مرور می کنم .

نقاط ضعف 

نقاط قوت 

سخن هایی که گفته ام...

با تن خسته ولی روحی شاد به زیر پتو می خزم.

سعی می کنم به تنهایی فکر نکنم و زود خود را به دنیای خواب می سپرم.

مدت هاست که روزهایم بسیار دور از این ایده ال است. دیگر به چشم یک دوره درمانی نگاه می کنم به این روزها.

شاید که دوباره برای روزهای پر انرژی و شاداب و سرشار از فعالیت  اماده شوم.

دلم برای روزهایی که اینگونه میزیستم تنگ شده است. 

۱۳٩۱/٧/۸ | ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir