تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

دوست مجرد اولین بار که به خانه ام آمد، به همه جا سر کشید و گفت: خوبه یک نفری ! خونه به این بزرگی می خواهی چه کار؟

نه تبریکی و نه شادباشی...

دوست مجرد اما، شد سرجهازی...

وقت و بی وقت که حوصله خانواده را نداشت بی خبر پشت در خانه بود. می امد و بساطش را پهن می کرد و می رفت سراغ اینترنت و گشت و گذار های مجازی...

اگر غذایی درست می کردم می خورد و اگر نه که با تنقلات شکمش را سیر می کرد. 

شب هایی که دیر می رسیدم خانه ، نیمرویی ردیف می کردم و باهم می خوردیم...

سرش به کار خودش گرم بود و بود و نبود من خیلی براش فرقی نداشت.

حکایت خانه من گویا هتل چند ستاره ای بود که درش برای او همیشه باز بود.

دوست مجرد وقتی می رفت دیگر خبری از او نمی شد تا شبی دیگر که اتفاقی کاری در محله ما داشت و دلش می خواست سری به من بزند...

بعد از هر بار رفتن دوست مجرد ، خانه تکانی الزامی بود که او دست من را در شلختگی و بی سامانی از پشت بسته بود....

------------------------

دوست متاهل اولین بار دست پر آمد...

با کلی هدیه های کاربردی و ضروری برای یک خانه...

کلی تبریک گفت و استقلالم را ستایش کرد...

 هر بار که می شنوم برای ماموریت به شهر ما می آید التماس می کنم خانه مرا حریم امن بداند و پیشم بماند...

هر بار دست پر و با سوغات ...

هر بار سعی می کنم صبح زودتر از او بیدار شوم تا بساط صبحانه را ردیف کنم و باز هم از او عقب ترم...

دوست متاهل به من آیین خانه داری می اموزد و نکات ریز آشپزخانه را بهم گوشزد می کند...

دوست متاهل که می رود رنگ و بوی خانه عوض شده و رنگی از زنانگی در تمام گوشه و کنار پخش شده است...

حضور دوست متاهل خانه ام را دلنشین می کند...

فردای روز عزیمتش زنگ می زند و کلی باهم گپ م یزنیم و شکر می کنیمم به خاطر ارتباطمان و قدر می دانیم حضور دیگری را در زندگیمان.

-----------------------------

مدت هاست که دیگر در خانه ام بر روی دوست مجرد باز نیست. حوصله سرویس دادن بدون تشکری خشک و خالی را ندارم.

حوصله این را ندارم که دیگری ایینه من شود در شلختگی...

انهم این روزها که اینقدر برای نظم و نظافت خانه ام تلاش می کنم.

وقتی جواب تلفنش را نمی دهم و یا به روی خودم نمی آورم که پیامکش را دیده ام متلک هایش شروع می شود.

تمرین نه گفتن را با او شروع کرده ام. 

گاهی می گویم باید دوباره فرصتی بهش بدهم تا بیاید و ازش بخوام که رختخوابش را جمع کند و یا ظرف کثیفش را بشوید ولی انگار می ترسم از مواجهه با او...

رابطه ام با او جای تعمق دارد.

 دوستان مجرد زیادی به خانه من می ایند و به همان اندازه دوستان متاهل مسافر،اما چیزی که برایم مهم است تفاوت میزان مسئولیت پذیری یک دوست مجرد و یک دوست متاهل است و من ترسان از اینکه به همان اندازه دوستان مجردم بار باشم و نه یار.

۱۳٩۱/٧/٧ | ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir