تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

خسته از تلاش روزانه از محل کار یا تحصیل خارج می شوی.

خنکای باد وجودت را در بر می گیرد.

درختان برگهای خود را نثار قدم هایت می کنند و همه اینها جلای روحت می شود.

خورشید مهربان تر شده .

خورشید پاییزی را دوست دارم .

انگار بعد از ماه ها قدرت نمایی روی دیگرش را نشان می دهد. 

مثل زنی که بخواهد کمی به خودش برسد...

گاه به پرده نشینی پشت ابرهای تازه رسیده می رود .

پاییز فصلی است که عجله ای برای به خانه رفتن نداشتم.

باران پائیزی هم خود حکایتی دیگر است...

بعد از ماه ها ...

اما این روزها رسیدن پائیز را کتمان می کردم . نمی خواستم پائیز امسال مرا اینچنین خانه نشین ببیند...

مانند زنان سترونی که به مادران با غبطه نگاه می کنند من نیز نمی توانستم زنان خسته ای را ببینم که از کار روزانه در غروب پائیزی رهسپار خانه هستند...

انگار پائیز را باید حتما با جسم خسته درک کرد...

پائییز که از ازل فصل کار و تلاش بوده و همه در تدارک زمستان بوده اند روح کار را در خود دارد ...

و من شرمسار خودم را از لحظات رویایی پائیز پنهان می کنم..

 

۱۳٩۱/٧/۳ | ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir