تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

اولین بار سال 85 بود که خواب دیدم برای هدف و کاری به جایی می روم و ناگهان متوجه شدم کفشی به پا ندارم و  سردرگم و پریشان دنبال کفشم می گشتم تا از خواب پریدم...

آن روزگار درگیر رابطه ای بودم و فکر می کردم به ازدواج منتهی خواهد شد و تمام تنش ها و پست و بلند هایش در همین راستا است ولی وقتی این خواب را برای اهل فنش گفتم ، کمی نگران شد و از رابطه ام پرسید و گفت : کفش نماد همراه و همسر است ، حواست به رابطه ات باشد...

دیری نگذشت که آن رابطه تمام شد و همانند آن خواب ماهها سردرگم و پریشان دور خودم می چرخیدم و هدف و مسیرم را گم کرده بودم...

بعد از آن نسبت به کفش در خواب حساس شدم...

هر بار در خواب کفشی می خریدم و یا دنبال خرید کفش بودم و یا کفشم را گم می کردم و .... می دانستم که تغییری در رابطه عاطفیم بوجود خواهد آمد...

آخرین بار بازهم کابوسی با مضمون همیشگی دیدم که در مسیرم متوجه شدم که کفش پایم نیست و ایستادم اما خیلی سریع تصمیم گرفتم بدون کفش مسیر را ادامه دهم و وقتم را برای پیدا کردن کفشم هدر ندهم ...

وقتی بیدار شدم کمی دلم گرفت ولی ته ته دلم خوشحال بودم که ناخودآگاهم به این نتیجه رسیده است که وقت و انرژی را برای پیدا کردن همراه هدر ندهد و هدف های بزرگ زندگی را فدای پیدا کردن یار نکند . اینجوری زندگیم بازده بیشتری خواهد داشت و در طول مسیر در زمان مناسب یار و همدم اصلی همراه خواهد شد....

۱۳٩۱/٦/٧ | ٢:٢٧ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir