تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

کمی با بیکاری و خانه نشستن  کنار آمده ام...

خیلی سخت است که بعد از سالها که استقلال مالی داشتی ببینی که هیچ ممر درامدی نداری...

تمام پس انداز 12 سال کارم رفت سر تجهیز خانه ...

آخرین حقوقم را دستی گرفتم...

حال هر روز که می گذرد می بینم که از حجم اسکناس ها کم می شود و به زودی این گوشه کتابخانه هم خالی خواهد شد...

جالب است که هنوز نتوانسته ام تصمیم بگیرم چه کار باید بکنم...

هنوز پروژه های شرکت دستم است ولی بابت انجامشان پولی بهم پرداخت نخواهد شد و من برای اینکه بیشتر یاد بگیرم و هم اینکه بیکار نباشم قبول کردم که انجامشان دهم...

روزی 3 ، 4 تا رزومه می فرستم ..

با توجه به تحصیلات، تخصص و تجربیاتم از 100 به خودم 90 می دهم ...

و این یعنی من قابلیت این را دارم که مسئولیت یک منشی ساده تا مدیری میانی را انجام دهم...

راستش خیلی هم موقعیت و مرتبه شغلی اهمیت ندارد ولی برایم اهمیت دارد که وقتم را در کاری صرف کنم که احساس مفید بودن را بهم می دهد...

ولی در حال حاضر ترجیح می دهم کمی سختی بکشم تا کاری متناسب توانایی وظرفیتم پیدا کنم و دوباره وقتم را سر کاری نگذارم که تنها  5% توانایی ها و ظرفیت من را پوشش می دهد...

چند روز پیش بین کاغذهایم چشمم به پروژه ای افتاد که برای موسسه خیریه زنان خود سرپرست انجام داده بودم ...

طرح کسب و کاری در زمینه ایجاد اشتغال زنان با معرفی 50 شغل سودآور...

کنارش دفتر دیگری بود که توش پر از طرح های کسب و کار و پیشنهادات نصفه و نیمه بود...

فکر کنم که بد نباشد خودم یکی از آنها را شروع کنم

اما ...

چرا ؟

انگار یکی دست و پایم را بسته ...

اعتماد به نفس شروع را ندارم و یا انگیزه اش را؟

فکر نمی کنم هیچ کدام دلیل اصلی باشد ؟

چه انگیزه ای قوی تر از بی پولی ؟

و با توجه به تجربیاتم نمی شود گفت اعتماد به نفس ندارم؟

انگار باید جایی قرار بگیرم که نمی دانم کجاست؟

روحم موقعیتی را طلب می کند که ناشناس است.

راستش آنقدر کارهای مختلف را تجربه کرده ام که بدانم کجا نمی خواهم باشم ولی نمی دانم کجا باید باشم ...

کمی دیگر صبر خواهم کرد...

کمی دیگر ...

۱۳٩۱/٦/٦ | ۱:٤٤ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir