تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

سومین شب قدر...

10 روز آخر ماه رمضان...

می گویند سرنوشت یک سال آینده در شب قدر رقم زده می شود...

فرصت هایی که در اختیارت قرار می دهند...

نعمت هایی که بهت اعطا می شود...

چند سالی است که شب های قدر به عملکرد یک سال گذشته ام می اندیشم...

شب قدر سال گذشته را مرور می کنم و دعاهایی را که ان شب برزبان راندم...

عهدهایی که بستم ...

بعد نگاه می کنم به مسیری که در این یک سال پیموده ام...

چقدر بر سر عهد و پیمان بوده ام...

چقدر از اتفاق هایی که افتاد در راستای دعاهای آنشب بوده...

زندگی یک سال گذشته را مرور می کنم....

شب قدر پارسال از خداوند

نور چهره...

بصیرت در دین...

اخلاص در عمل ...

سلامت در جان...

گشایش روزی...

توانایی شکر...

ثبات قدم...

و یقین در قلب  خواسته بودم...

اخلاص در عمل و سلامت در جان را در حد کمال داشته ام و بقیه را در حد ظرفیتم دریافت کرده ام...

سال گذشته سال عجیبی بود. سالی پر از معجزه های کوچک...

سالی که اگر خوش بینانه نگاه کنم در مسیر اعتماد به جهان حرکت کردم ...ژبرای منی که نیمه خالی لیوان را می دیدم و از زمین و زمان ترس داشتم دیدن اتفاق هایی که انتظارش را نداشتم باعث شد تا باور کنم خیلی وقت ها اتفاق هایی می افتد که با پیش بینی ها و انتظارات من منطبق نیست و در هایی باز می شود که هیچ وقت امیدی به باز شدنش نداشتم...

سال گذشته زندگیم تغییر کرد...

از دوستان و همراهانم دور ماندم و مجبور شدم خیلی جا ها به تنهایی مسیری درست را انتخاب کنم...

ادم هایی با دیدگاه ها و ایدئولوژی های متفاوت در مسیرم قرار گرفتند و همین باعث شد که به درستی مسیرم ایمان بیاورم در عین اینکه از انها درس بگیرم...

خیلی از خلل های وجودم را دیدم و پذیرفتم...

حالا باید رویشان کار کنم ...

حس دوست داشتن را دوباره تجربه کردم...

با عشق کار کردن و تلاش برای کسب روزی و دانش را تجربه کردم...

شورزندگی را لمس کردم...

حس مفید بودن و سازنده بودن را درک کردم ...

از لحظات زندگیم لذت بردم...

تا 3 ماه قبل...

و از سه ماه پیش تا کنون بین عقل و احساس مانده ام...

بین خیر و شر...

بین شادی زودگذر و سعادت آینده...

و حتی همین هم جای شکر دارد .

چون متوجه شدم چقدر متزلزلم...

چقدر نیاز به محبت ادم ها دارم...

چقدر تشنه توجهم...

و چقدر ناتوان در مدیریت احساس...

و حالا در آستانه سومین شب قدر  چشم امید به اسمان دوخته ام تا مسیرجدید را برایم بگشایند و در آن قدم نهم...

۱۳٩۱/٥/٢۱ | ٥:۱۱ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir