تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

تمام روز به آرزوی امسالم فکر کردم...

یک سال از این آرزو گذشت..

می گوید دلت را پاک کن از کینه ها و آرزو ها تا عظمت شب های رمضان را درک کنی...

 اتفاقی این مقاله را می خوانم، تکراریست برایم..

برای منی که سالها سعادت حضور در محضر استادی گرانقدر را داشته ام ...

اگرچه شاگردی نکرده ام و نقش گرمابه بوده است حضورم بر سر کلاس هایش..

و سال هاست که استادم تاکید بر این خصوصیات داشته ...

چقدر شاگردی کرده ام...

زدودن دل از کینه ها؟

آدم ها آمدند و رفتند و هرکدام تاثیری گذاشتند...

خوب یا بعد...

بسته به میزان وابستگی و نقششان ، تاثیرشان هم در زندگیم باقی ماند...

بعد با حذف فیزیکی او ، کم کم  احساسم هم نسبت بهش عوض می شد...

جالب است که امروز نسبت به ادم هایی که بهم بدی کردند و روزگاری تاب دیدنشان را نداشتم بی تفاوتم....

و نسبت به آدم هایی که دوستشان داشتم و حس خوبی ازشان می گرفتم یک حس دلتنگی شیرین دارم...

همین هم خوب است...

در حال حاضر تنها یک نفر است که حضور دارد و من را عصبی می کند...

یک نفر در زندگی شخصی البته...

وگرنه بزرگان قوم و سردمداران شریف که کشور ، دین و فرهنگم را به باد فنا دادند جای خالی تمامی کینه های شخصی را پر کرده اند...

ولی آن یک نفر...

وزنی ندارد و تمامی کارهایش از خامی و جوانیش است...

تنها یک چیز دارد به اسم رو...

به راحتی تمام گند می زند به همه چیز و دستاورد چندین نفر را ویران می کند و با پررویی تمام و قیافه حق به جانب اشتباهش را توجیه می کند....

بیشتر از کینه ، عصبیم می کند...

روی زیادش...

چیزی که همیشه کم داشته ام و همیشه حتی کارهای درستم را هم نمی توانستم خوب ارائه بدهم...

اما عمیق تر ! شاید این پررویی او نباشدکه اذیت می کند چرا که این پررویی خصلت نیمه دومی های دهه شصتی دور و برم است...

شاید رقیب عشقی پنهان هستیم...

حسادت نیست که من در سن و سال او از او خوشبخت تر بودم...

درنتیجه کینه هم نیست. بیشتر عصبانیت است و خشم...

پس کینه ای ندارم این روزها...

دلم از کینه خالیست...

اما آرزوها ...

آرزوی فردی ؟

کار و موقعیت اجتماعی؟

وضعیت مالی؟

همراه و همدم ؟

سفر؟

نمی دانم...

بگذار ببینم سر قنوت چه بر زبانم خواهد رفت....

۱۳٩۱/٥/۱٥ | ۳:۳۸ ‎ق.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir