تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

خاطره ها فقط تصاویر مبهم ذهنی نیستند....

خاطره ها عجین می شوند با موسیقی ها ...

با رنگ ها...

با بو ها...

و یا حتی درجه رطوبت هوا...

خاطره ها از خود زندگی زنده تر می شوند وقتی که تمام این تداعی گر ها با هم حضور داشته باشند...

همین جوری می شود که وقتی خیال داری حس و حال کسی یا چیزی را از سرت بیرون کنی بایدحواست به تمام این تداعی گر ها باشد . حتی اگر خیلی دوستشان داشته باشی....

چه کنم که روزهایم طعم دارند و عطر و بو...

وقتی کسی با تمام حواس پنجگانه اش زندگی کند همین می شود...

روزهای رنگی خاطره های رنگی می سازند که مطابق همان روزها سرد یا گرمت می کنند...

بعضی وقتها  هم برعکس...

رطوبت هواست که پرتت می کند تو جزایر سنگاپور 

یا هرم خورشید صلات ظهر میندازتت وسط مسجدالحرام...

ماه هاست که البوم محبوب آهنگ های قدیمی را گوش نکرده ام چون می بردتم به دنیایی که حالا حالا ها طاقت برگشت بهش را ندارم...

مزه ها هم مهمند ....

ذرت بوداده توی یک فضای خنک حتما مرا افسرده می کند...

روزهایی که خیانت دیده بودم با یک پاکت پر ذرت به فضای تاریک سینما پناه می بردم و با خنده دار ترین فیلم های آن زمان به تلخی می گریستم...

 باید حواست باشد که لحظات سختت را با چه چیزهایی عجین می کنی....

می دانم که بعدها دیگر با شنیدن آلبوم" یادگار دوست "شهرام ناظری به یاد روزهای دبیرستان نخواهم افتاد....

آلبوم "یادگار دوست" می شود دری به دنیای تاریک ....

این روزها آنقدر برایم سخت است که هر لحظه اش را بعد از گذراندن از یاد می برم...

می دانم "یادگار دوست" را بشنوم حس تلخی بهم دست خواهد داد که خنکی مبهمی دارد...

می دانم یادگار دوست را بشنوم قلبم فشرده خواهد شد...

ولی به یاد نخواهم آورد که چرا ، چون این روزها را پشت خروارها خاطره پنهان خواهم کرد.

تلخیش مال فشار این روزهاست و فشردگی قلبم به خاطر دل کندنهایم و خنکیش مال سرمای مترو ...

سخت تر از روزهایی با طعم ذرت بوداده نیستند این روزها...

بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر....

۱۳٩۱/٤/٢٢ | ٥:٤٧ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir