تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

امروز به نتیجه غریبی رسیدم:

شادترین لحظات هفته گذشته ام زمانی بود که یک دسته گل بزرگ با 20 تا شاخه رز قرمز خریدم و با هر نگاه به تک تک آن گل ها سلول های بدنم غرق شادی می شد....

دلم خیلی ساده تر از این حرف هاست...

دلخوشی هایم هم...

شاید گرانترین هدایا مثل یک دسته گل بزرگ نتواند خوشحالم کند....

.................

امروز کنکور سراسری بود..

هرچقدر فکر کردم یادم نیامد 17 سال پیش چنین روزی چه حال و هوایی داشتم...

ولی یادم بود که 18 سال پیش چنین روزی از طرف مدرسه به اردویی می رفتیم و تو ترافیک تجریش به همکلاسی هایم گفتم سال دیگه این موقع خلاص می شویم....

...............

از هفت تیر و کریم خان که پایینتر می روم انگار جوانتر می شوم...

می روم به حال و هوای دوران دانشگاه....

از میدان انقلاب تا چهار راه ولی عصر و از چهار راه ولی عصر تا میدان ولی عصر و هفت تیر سرشار از خاطره های 4سال فراموش نشدنی زندگیم هستند.

قدم زدن در این مسیر ها باعث می شود که به یاد بیاورم چه آرمانهایی داشتم وچه آرزوهایی...

و چقدر از دستاوردهایم منطبق به ارزوها و ارمان های آن سالهاست...

هیاهوی خیابان انقلاب از هر لالایی برایم شیرین تر است...

تهران بدون این مسیر برایم قابل تصور نیست.

مرکز تهران دوست داشتنی ترین مکان است برایم....

دلخوشی هایم چقدر ساده و چقدر قابل دسترسند...

چرا از خود دریغشان می کنم؟

۱۳٩۱/٤/۱٠ | ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir