تجرد بعد از سی سالگی

دل نوشت های یک دختر سی و چند ساله

امروز شروعی دوباره برای باقی روزهای زندگیم است . با نگرشی نو و با تجربه های جدید.

دو شب گذشته را زیر نور ماه خوابیدم روی بالکنی مشرف به حیاطی پر گل و درخت...

نور قرص ماه و صدای بلبلان ودیگر پرندگان...

بوی یاس امین الدوله و رزهای معطر....

خنکای چمن اب پاشی شده ....

مجالی بود برای فکر کردن ...

برای دقت در انگیزه ها و تصمیم ها...

برای آرام کردن دریای پرتلاطم درون....

برای پذیرفتن مسئولیت انتخاب ها...

برای باور قدرت ها و توانایی ها...

برای اینکه بفهمم فقط کافی است به یک ماجرا نوع نگاهت را عوض کنی تا بتوانی تحملش کنی...

برای اینکه بفهمم چقدر تنهایم و این تنهایی چقدر روی تصمیم ها وعملکردهایی اثر می گذارد.

و برای اینکه مجبور شوم مسیر زندگی و نقشه راهم را از نو رسم کنم...

شب 13 رجب سال هاست که شبی جادویی است...

نمی دانم تاثیر کدام بیشتر بود تن به نور ماه سپردن یا خوابیدن روی چمنها زیر سایه درختهای سرو وگیلاس...

شاید هم هردو ....

به زندگیم نظمی دوباره خواهم داد...

.

.

.

پ.ن: از نعمت هایی که همیشه شامل حال من بوده حیاط های باصفای دوران های مختلف زندگیم است. حیاط بزرگ خانه مادربزرگبا حوض و درخت هایش... حیاط خانه کودکی هایم با باغچه پر گل و درخت توتش... و حالا حیاط باصفای خانه دایی جان در لواسان که هر کدام به نوع خود به من فرصت زنده شدن دوباره را دادند....

 

 

 

۱۳٩۱/۳/۱٥ | ٤:٤۱ ‎ب.ظ | | نظرات () |

www . night Skin . ir